محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

358

تاريخ الطبرى ( فارسي )

دارد . و خدا شناسان منكر اين سخن شدند و به آرزومندان گفتند : « از خدا بترسيد و اطاعت فرمان او كنيد و از منهيات او سرباز زنيد كه مؤمنان و مطيعان خدا ثواب و پاداشى نكو دارند . » و چون خبيث گردن كشيد و در طغيان اصرار ورزيد خداى عز و جل بر مال او فريضه نهاد و ملزم به اداى حق كرد و چون امساك كرد عذاب اليم به دو رسيد و عبرت گذشتگان و اندرز آيندگان شد . از ابن عباس روايت كرده‌اند كه وقتى زكات مقرر شد قارون به نزد موسى آمد و توافق كرد كه از هر هزار دينار يك دينار و از هر هزار درهم يك درهم و از هر هزار چيز يك چيز بدهد . يا گفت از هر هزار بز يك بز بدهد . ابو جعفر طبرى گويد : و من در اين شك دارم . آنگاه به خانه رفت و حساب كرد و ديد بسيار مىشود و بنى اسرائيل را فراهم آورد و گفت : « اى بنى اسرائيل موسى شما را به كارهايى فرمان داد كه اطاعت او كرديد و اكنون مىخواهد مالهاى شما را بگيرد . » گفتند : « تو بزرگ و سالار مايى هر چه فرمان دارى بگوى . » قارون گفت : « فرمان مىدهم فلان روسپى را بياريد و مزدى مقرر كنيد كه موسى را متهم كند . » پس او را بخواستند و دستمزدى مقرر كردند كه موسى را متهم كند . آنگاه قارون پيش موسى رفت و گفت : « قوم تو فراهم آمده‌اند كه امر و نهيشان كنى . » و موسى به نزد قوم آمد كه در زمينى باير و وسيع فراهم آمده بودند و گفت : « اى بنى اسرائيل هر كه دزدى كند دستش ببريم و هر كه تهمت زند هشتاد تازيانه اش بزنيم و هر كه زنا كند و زن ندارد صد تازيانه بزنيم و هر كه زنا كند و زن